چهارشنبه, 12 شهریور 1393
سخن روز
: خدايا، من در كلبه‌ی فقيرانه‌ی خود، چيزی دارم كه تو در عرش كبريايی‌اَت نداری. من خدايی چون تو دارم، و تو چون خود نداری.
: یا خاموش باش یا حرفی را بزن که از خاموشی بهتر است.
: با مردم چنان رفتار کنید که اگر مردید بر مردن شما بگریند و اگر زنده ماندید خواستار معاشرت با شما باشند
: هیچ انسان شکیبایی پیروزی را از دست نمی دهد اگر چه زمان به درازا بکشد
: ستیز من نبرد با تاریکیست، من برای نبرد با تاریکی شمشیر بر تاریکی نمی کشم بلکه چراغی می افروزم.
: همیشه بهترین راه رابرای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.
: حکم خدا و قضای الهی بهر حال جاری می شود. در این میان کسیکه به آن راضی باشد اجر می برد و کسی که از آن خشمگین باشد، خداوند اجرش را از بین می برد.

اشعارحضرت مسلم بن عقیل(ع)

اشعارحضرت مسلم بن عقیل(ع)


امشب به کوچه های کوفه غریب هستم

دراوج غربت وغم یادحبیب هستم

امشب دلم گرفته از غصه ی غریبی

درزیر لب بگویم کوفه میا حبیبی

امشب تمام این شهرقحط الرجال هستند

این ناکسان محیا بهر قتال هستند

امشب تمام این شهر برمن نموده اندپشت

گفتم که تو بیائی شرمندگی مراکشت

گفتم که تو بیائی اما میا تو مولا

رحمی نما به حال آل علی وزهرا

این کوفیان فراموش کردند عهد وپیمان

بربادرفته گویادراین دیار ایمان

چشمم ستاره باران گردید اشک امشب

اما نه از برای خودبلکه بهر زینب

فردا زنند سنگم تمرین باشد این کار

ای کاش جای زینب سنگم زنندصدبار

ای کاش پاره پاره گرددزکینه حنجر

جای گلوی ناز وخشک علی اصغر

ای کاش اربا ارباگردد زکینه پیکر

جای عزیز وجان لیلاعلی اکبر

ای کاش هر دو دستم گرددجداآقا

اما جدا نگردد ازتن دو دست سقا

ای کاش پاره گرددچشمم زتیراین ناس

یک مژه کم نگردد ازچشم مست عباس

ای کاش زیر سم اسبان روم ولیکن

برجسم تونتازد بانعل تازه دشمن

پایان دهم کلامم ای عالمی اسیرت

کوفه شکسته پیمان شرمنده شد سفیرت

 

(حجت الاسلام سیاهنوری )

 

*************************************************************

كوفه وبوی غریبی و من و تنهایی

كوفه و نیمه شب و غصه بی ماوایی

كوفه و سنت دیرینه مهمان داری

كوفه و تلخ ترین طعم غم بی یاری

كوفه تفسیر كند معنی كوچه گردی

بهترین كسوت این شهر بود نامردی

كوفه سوغات به جز سنگ ندارد برگرد

شانه بر زلف به جز چنگ ندارد برگرد

كوفه و سنگ زنانش همه جا مشهورند

بهر خون ریختن تو همگی مامورند

شهرنفرین شده كوفه اگر دشمن توست

روز و شب در سرشان توطئه كشتن توست

كوفه غوغاست همه شور و هیاهو دارند

چند وقتی است كه با تیر و كمان خو دارند

هر كسی طرح نویی بهر قتالت داده

بر زبانها سخن نسل كشی افتاده

شرم دارم به تو گویم كه چه در سر دارند

آرزوی زدن نیزه به اكبر دارند

به همان طفل كه مادر به منارت خواباند

طرح آن تیر شعبه تن من را لرزاند

حرف افتاده كه عباس نباید باشد

او نباشد همه لشكر تو می پاشد

با خبر سازمت این قوم كه بی احساسند

تیر در چله همه منتظر عباسند

طرح دادند خیامت همه غارت بشود

اهل بیتت همه راهی اسارت بشود

آب از سر كه گذشته است دگر می میرم

بر سر دارم و با خون جگر می گویم

وای از آن روز كه سجاد تو بیمار شود

زینبت جای ابوالفضل علمدار شود


حضرت عشق

صبح شد یک طرف سرم افتاد

یک طرف نیز پیکرم افتاد

از روی پشت بام افتادم

با علیک السلام افتادم

بدن من شکست خوشحالم

سر راهت نشست خوشحالم

بی سبب نیست اینکه خوشحالم

زن و بچه نبود دنبالم

آی مردم سپاه بی نفرم

صبح خالی نبود دورو برم

حرفی از زخم با پرم مزنید

این همه سنگ بر سرم مزنید

آی مردم گناه من عشق است

بهترین اشتباه من عشق است

آی مردم کمی حیا بد نیست

بی وفاها کمی وفا بد نیست

سنگ خوردم شکست گونه ی من

غصه خوردم شکست روزه ی من

نفسم را اسیر کردم و بعد

وسط کوچه گیر کردم و بعد .....

کوچه هایی که تنگ و باریکند

روز هم چون شبند تاریکند

بدی کوچه های تنگ این است

می شود هر طرف رهت را بست

مثلا کوچه ای که زهرا رفت

از تنش تازیانه بالا رفت

مثل این مردمی که بی عارند

مثل اینها مدینه بسیارند

مثل اینها مدینه هم بودند

دور بیت الحزینه هم بودند

تو نبودی مدینه را گفتی ؟

قصه ی داغ سینه را گفتی ؟

تو نگفتی خوشیم مادر بود

مادرم دختر پیمبر بود ؟

تو نگفتی صداش میلرزید

پدرم تا که کوچه را میدید ؟

تو نگفتی هنوز غمگینی

فکر پرتاب دست سنگینی ؟

تو نگفتی نگات پژمرده

مادرت بارها زمین خورده؟

من که کوچه نشین شدم مردم

یا که نقش زمین شدم مردم

کوچه بود و زمان چیدن بود

به خداوند فاطمه س زن بود

جان به راه حسین میبازم

تا کند مادر حسن نازم

لطیفیان

اضافه کردن نظر


کد امنیتی تازه کردن